ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

131

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

پرتلبيس و يا عمرو عاص و معويه . قال النّبى صلّى اللّه عليه و سلّم « اذا رأيتموهما مجتمعين ففرقوا بينهما فانهما لا يجتمعان على خير » 130 و نجيب جهودكى مجهول حريص طامع را برانگيخت و به مواعيد عرقوبى 131 مستظهر كرد كه از براى تو اعمال و اشغال ديوانى از خواجه رشيد چنين و چنين ستانم و مرتبهء تو ميان اكفا و اقران عالى كنم و ميان اصحاب مغبوط و محسود ، اما اگر ترا به گردن زدن بر سر پاى نشانند ، بايد كه نترسى و هيچ نينديشى كه خواجه نگذارد كه به تو هيچ‌گونه رنج و آسيب برگ گلى رسد . و آن بيچاره را به باد غرور و دم عرقوب بفريفت و اميد نويد داد و پوستش كند تا جهودك خطى مثل خط و املاى سعد الدين مرده به قصد جان پادشاه به جوهرى نوشت كه ايناق حضرت بود يعنى تا كار او تمام كند . و آن كاغذ مزور به خواجه لولو رساندند ، و او اعلام رأى پادشاه كرد و به ايّام سابق و زمان متعادم امير محمد ، دوات دار سعد الدين با غلام دواتدار رشيد قتلغبوقا سابقهء دوستى و معرفت يگانگى داشت ، او را به خانه آورد و به مواعيد دروغ بفريفت تا گواهى داد 132 كه جهودك اين كاغذ به امر صاحب نوشته است به قصد جان پادشاه . رشيد خادم جهودك را حاضر كرد تا او مواجهه به مشافهه اقرار كرد كه اين كاغذ مرا سعد الدّين فرموده است نوشتن به حضور اين جماعت ، و امير محمد دواتدار بر آن گواهى داد . در حال جهودك منحوس را جلب كردند و نجيب الدوله جوالدوزى بر زبانش بفرمود گذرانيدن تا ديگر سخن نتواند گفتن و كيفيت مخاريق و تخليط و تمويه ايشان عرض كردن . و بعد از واقعهء حالت سعد الدّين روز دوشنبه غرهء ذى الحجه سنهء احدى عشر سيّد تاج الدّين آوجى آن را با دو پسرش شرف الدّين و شمس الدّين به حكم ياسا رسانيد [ ند ] ، و جرم آوجى آن بود كه جملهء مزار و مشاهد به حكم يرليغ به وى